Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker ღیه کوچولو و آقاییشღ - وقتی آنی جوگیر نی نی میشه!!

یوسف و زلیخا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
ارسال شده در: چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387ساعت 1:01 PM توسط:آنی خانوم

وقتی من رو جو ن ی ن ی  میگیره..

WaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaY

دیشب ۲ برادرزاده(پانیذ و پریا) علیرضا که خواهرن و یه خواهر زاده ش(هانی) رو بردیم بیرون..۲تا اول راهنمایی که میرن دوم..و یکی دوم که میره سوم..خلاصه هانی تازه از تهران رسیده بودکه علیرضا زنگ زد که اینا رو ببریم بیرون.. من ۳تاشون رو دوست دارم گفتم آره..دیگه هانی از من و ماچ کرد که تو چقدر زندایی خوبی هستی و من دوست دارم واز این حرفا..من با هانی بیشتر از بقیه صمیمی هستم..با اینکه از راهنمایی و همه فکر میکنن کوچیکه..اما من باهاش راحترم.خلاصه اومد پیش من تا آماده بشم و تاعلیرضا بیاد باهم حرف میزدیم..خلاصه علیرضا اومد و رفتیم نارنجستان بابلسر..و باز هم کلی غذا خوردیم..(البته من شکمو نیستماا..چاق نیستم..اما شکمو ام)بعد از غذا قسمت پایین ماله بازی بچه ها بود..من رفتم کنار یه فروشگاه خیلی چیزای خوشگل خوشگل داره..و من داشتم نگاه میکردم..همسری اومد کنارم و دستم گرفت..و کنارم ایستاد مثل همیشه..

ASHEGHETAM

داشتم میگفتم..اون اگه برای نی  نی بخریم خییلی خوبه(حالا مغازه بسته اس و شش قفله)بعد علیرضا میخنده..و من باز میگم..باید برای اتاقش از این فرش ها بخریم که وقتی ۴ دست و پا راه میره..زانو هاش اذیت نشه..واتاقش رو سرامیک نکنیم..بچه یخ میکنه..

قیافه علیرضا: خانومی..کجایی..بیا بیرون..باز رفتی پیش نی نی..پس من چی؟!!

ببین از همین الان حسوده..من عاشق نی نی ام..دلم نمیخواد بریم سر خونه..بعد برای خونمون وسایلم انتخاب میکنم

امان از دست خودم.

دلم برای یه تپل و خنده رو که چشمامش تا من رو می بینه پر ازاشک میشه تنگ شده..و الان دختر عموم پیشش و تنهایش رو پر کرده..یاد من نیست.عاشقشم . و از همین جا صورت ماهش رو میبوسم..دوستش دارم..قد موهای طلایش و بلندش..

فکر کنم ۳-۴ سالش بود

جیگمله من آتوسا

فندوق جوووووووووووووونم ۱ ساگیت مبارک..عزیز دلم..قربونت بشم که هنوز نمیتونی راه بری..فدای خند هات بشم که تا من رو میبیه خودش رو تکون میده تا بغلش کنم.مهرگان جونم کوچولو چیچیک بابا...عسکل ما تولد یک سالگیت مبارک..امروز میام پیشت فندوقک..

الان ۱ سال رو ۱ روزشه..

فندوقک